![]() |
![]() |
|
|
به پل استر
ابرها را در يك موقعيت جديد بار دار مي كنم از روي علاقه. مي روم بام تهران در جلوه اي عجيب خودكشي طعم روزهاست شبت را پر از آلوچه مي كنم مي روم مرغزار گفت وگو در تله تئاتري عجيب مي بوسمت و شروع مي كنم پل استر مي خوانم قهوه ات كه سرد مي شود با ملايمت، هاااا مي كنم كه صورتت گرم شود ميان تابستان . عرق گيري مي چسبت و تو از خيابان سي و نهم جنب پايگاه بالتيمور به فضا ارسال مي شوي |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فرزادکفیلی |
|
|
غریزی Add ات می کنم که ابروهایت نرود تاجیکستان و نشوی
فرار مغزها
در مرغزار روزهای اشتباهی.
در میان مردهای اسکاتلندی
با آن همه دامن
صورتت می رود باز می رود تاجیکستان
میدان آزادی
و شغل شریفیست
فروختن کت های آقای رییس جمهور |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فرزادکفیلی |
|
|
دیر که غروب می شود
صورتت اشتباه می رود تجریش دربست ،آخر ابروهایت هیچ امامزاده ای نیست.. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فرزادکفیلی |
|
|
روی بادبان چشمهایت زمین تنفس می کند. ماه در تو تبلور تازه ایست در انگاره ای جدید واین کشتی لای ابروهایت می رود، کانال پاناما زمین ختم روزهاست برای غصه ای که می خوانم قصه من می روم پی رخساره ات هیج ابر بارداری پا نمی دهد. پا می شوم که پرواز کرده ای پای ام که نروی بیدارتر با شب حرف بزنی دیروز قطار مرز صورتت را برد تاجیکستان میدان آزادی از مسیر تو حرف می زنم که نیست .. شبی مدارا، مدار می شوم دور گونه ات که هیچ وقت ساکشن و یا هر عمل وقیحی نکرده است بازهم زندگی نیاز به زمان دارد دامن چین دار بپوش گره گشا باش و برقص انسجام یافتگی جهان در خبر های CNN پیداست |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فرزادکفیلی |
|
|
می توان ولی عصر را رو به پایین رفت و شاعر بود. ولی عصر ولیِ، عصر حراج می شود بی هیوندا آوانته ای که دوست دارم بی سوناتا و بی هیچ کوفتو ایران خودرو آویزانم روی پارک ساعی پاپ کرن می خورم یک طرفه هم جریمه نمی کنند حتی پیاده رو ها هم باغ وحش می شوند و زندگی نیاز به زمان دارد... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فرزادکفیلی |
|
|
مردی ، دوام نمی آورد روی زمین آسمان تویی. شهر رفته است جایی ،کسی شعر توهم نیست اشتباه می کنم برای تمام زنگ ها با زنگ ،برای تمام دیوارها نوشته ام ، زن بی موضوعیتی عجیب بی موقیت فرار برای راه که زن نیست نیست دلنوشته ام... فقط وزن است وزن است و،زن است |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فرزادکفیلی |
|
|
طوفان که می شود
از رنگ می روم پی انگاره ات
از سمت غرب با لپهای هنور گلی ات با دیالوگی "که هیچ چیز نشانه هیچ چیز نیست"
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فرزادکفیلی |
|
|
به H.n
با تناسبی از تو روی رودخانه ... انگاره ات روی آب تا مرز نازک ما لوس می شوم روی روزها روی روزها لوس می شوم هوا کشف روزهاست از روبه رو تا انگاره ات تا رنگ رنگ تا ندانی چه که انگاشتی مرد من نیست. شب از پی پا تا توالی تو تا روز تا مرز نازک ما روز... تابستان 86 |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فرزادکفیلی |
|
|
استقامت از عکس شروع می شود رنگ ها هجا به هجا انگار سمفونی بتهون اجرا نمی شود سخن سخت نیست سخت نمی شود بی پروا بی روز بی تو تاب هم نمی آورد. دشت رخنه می کند در روزها در روزها دشت رخنه می کند من تمام نمی شوم و نه همین تو دویده ای چقدر تو چقدر دویده ای بی من هوا هم بالا نمی رود. از ابروهایت ماهی می چکد با نذری عجیب بی موتزارت و بتهون... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فرزادکفیلی |
|
|
برف می آید
برف تمام می شود. مادرم تمام آدم برفی ها را پارو کرد
زمان دست تمام موجودات را بسته است دستت را هاااا کن و بگو دوستت دارم
دیروز سرما خورده ام با قطره چکان ها" بی عکس دستت را هاااا کن و بگو دوستت دارم
حالا خیس مانده ام روی سیم های تلفن با دستهای که در دسترس نیست ..
جسدم را هاااا کن و بگو دوستت دارم . |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فرزادکفیلی |
|
|
به ..........
باران از چتر من چکید. تو از کدام ناودانی آبدزدک ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فرزادکفیلی |
|
|
كندلوس سه(۳( ساله شد....
من و تو اول سال جديد هم هستيم و سررسيد جهان زاده زمانه مست ..... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فرزادکفیلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عشق به ديگري ضرورت نيست حادثه است ،
عشق يه وطن ضرورت است نه حادثه ، عشق به خدا تركيبي از ضرورت و حادثه است |
|
RSS
|