![]() |
![]() |
|
|
درست یادم نیست ام دیروزها شایدفردا نه "خدا مرا بارها دوست دارد
دلم برای دلت تنگ میشود تو گرد خوشه گندمی پلک میزنی و خواب نیستی تو راه دریا گم کرده ای ناخدا
چهل صلوات برایت نظر میکنم |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فرزادکفیلی |
|
|
شايد كه ما هرگزسرد نشويم
زمستان ترين روزسال يخدربهشت هوس مي كني و بازهم سردم ميشود
يك تكه نان داغ به تو ميدهم تا تمام روياهايت سيرشود انوقت گرم تاس منج مي شوي و من :مارنيشم مي زند بيچاره تو چاي ميوه اي ميخواستي |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فرزادکفیلی |
|
|
می خواهیدبرای مادرم یک گلدان اوازببرید؟
می خواهیددستتان را بلند کنیدوابرها را کنار بزنید؟ می خواهیدده شیشه مربای بهار نارنح برایتان بیاورم؟ نادر ابراهیمی قاصدک خبربه خواب مادرم می برد دو ستاره ازخوشه پروینش گرم علاقه اند مادر انهاكه گناهي ندارند شيسه هاي بهار نارنج را: من شكستم |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فرزادکفیلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عشق به ديگري ضرورت نيست حادثه است ،
عشق يه وطن ضرورت است نه حادثه ، عشق به خدا تركيبي از ضرورت و حادثه است |
|
RSS
|