![]() |
![]() |
|
|
بود از اول بود
اخر شدم بود نبود |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فرزادکفیلی |
|
|
سبابه لیس میزنم
هوس کرده ام "هی خود کشی کنم همین جوری! همه اش فرزاد نباشم نه نیست عادت کرده ام با همین بند کفش دار بزنید نا سلامتی اون بالا چند بار به او نزدیکتری .......................
من هی دار زده ام که تو بالا باشی بالا از ان کروات های نزده پایین نمی دانم دروغ خورده ام همین روز ها فوت میکنم |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فرزادکفیلی |
|
|
........................................................
کتمان نمیکنم نمیکنم کتمان که تو محبوب منی بی وقت وقت از پشت عینک افتابی که ابرمیشوی
وسط گرگ ومیش اوریل بی اجازه پدرومادر دنبال هم دو دو چی چی میکشیم و پای ما از تمام گلیمهای عالم دراز تر است وقتی اتل متل تمام بازی کودکانه ماست ( سکانس اخر) (عین فیلمهای فارسی) تو راست میگویی سر ما هنوز بوی پا میدهد نمی دانم چقدر بزرگ شده ایم |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فرزادکفیلی |
|
|
ومن چقدرباتوراه رفتن را دوست داشتم "پا برهنه یابا گیوه هایی که هنوز هم
شهرشان را نمی دانم. چقدر ارام راه میروی"چراعجله نداری؟چهار شب با ما قرار دارد.بی قراری نکن من وتو همو دوست دارند.حالا راستش را بگو سووشون"عزاداران بیل"چمدان" چشمهایش" تو نقش اول کدام قصه ها بودی؟
در اینکه زیادیم حرفی نیست ما در شما تو درما در چقدر جا دارد
بدنیست بهتراست که بدانی گمم کردی و من دنبال شاه اثرت می گردم که داستان کرده اند که کرده ای داستان ما را
جرات نکردم بگویم انقدر میخواستمت که نشد گوش را لیغه های شب عایق کرده بودند. ما نطفه بودیم عقلمان نمیرسید که شب از عصر میرسد و مزه گس خرمالو بعدها گلو را می خواراند
بریده ام دیگر میخواهم دیگر دنبال تو نگردم که هیچوقت گمم نکنی
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فرزادکفیلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عشق به ديگري ضرورت نيست حادثه است ،
عشق يه وطن ضرورت است نه حادثه ، عشق به خدا تركيبي از ضرورت و حادثه است |
|
RSS
|