![]() |
![]() |
|
|
به مادر بزرگم که فصل ها دوستش دارم
از گرگ و میش پاییز سلانه سلانه دلم تنگ می شود برایت. اولین برف زمستان که میزند مایلها از بهار دورتری تو کاش با خرسها به خواب رفته بودم در استانه اخرین الما گفتنت هنور لپهایم گرو پیش لبهایت این بار میان تعارف کسالت بار فصلها شکوفه هایت را روی کدام درخت زرد الو چیده ای نمی دانم تنم در تماس حیات پشتی تنگ میشود شاید.
الما:سیب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فرزادکفیلی |
|
|
این روزها
خارج از تقويم زنانه گي ات بي دغدغه دوست دارمت با لباس چيندار و دامن لنگي
این روزها چه زود زن میشوی و زمان زنانه از سرو روی تو می بارد شاید ساعت شده ای از ازدحام ثانیه
این روزها طعم تو در حوالی لبم پرسه مي زند هي لات و الواتم از چشيدن تو
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فرزادکفیلی |
|
|
موج با پیاله می ریزد
روی موج دریا که می شود فصل تعرض مرغهای ماهی خواراست و مرگ می زند به فلس فلس ماهی فصل خانه تکانی دریا شده وزن باد میریزد روی موج
در انحراف خلیج کناره میگیرد موج و تمام می شود دوباره این طوفان که دریا را به رود می ریزد
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فرزادکفیلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عشق به ديگري ضرورت نيست حادثه است ،
عشق يه وطن ضرورت است نه حادثه ، عشق به خدا تركيبي از ضرورت و حادثه است |
|
RSS
|