![]() |
![]() |
|
|
مرگ با طعم دوست داشتن
مادر به هوا خوری فصل ها می رود. یک استکان چای مرگ در نلبکی روزها هرت کشیده شد تا قند قاب عکس روی دیوار شود امشب بین کدام راه از بهشت و جهنم شام سرو می شود و ثانیه چقدر دیر دقیقه ودقیقه چقدر دیر ساعت رختها............... روی بند رخت هنوز ابچکان مادر را میتوان در انعکاس لیوان ها دید یا سپری کرد زمان را هنوز" لا به لای بشقاب ها حا لا " قطعا فرشته مرگ " ولگردی می کند میان پس کوچه ی دیگری
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فرزادکفیلی |
|
|
( به فلاش بک گروس عبدلملکیان)
غیبت نمی گویم چیزی به امدنت نمانده است یا تو صبح میشوی یا خطوط مبهم روز تو گاهی اسمان به همین چند نت می رسد نتی از صدای گرفته ی اسمان قلمبه ها. فردا فرصتی برای زنده ماندن نمانده است صبر می کنم تا بیدار شدن خروس ها ....... در استانه ی امدنت اصلا کوچک می ماندم " بهتر بود " شاید |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فرزادکفیلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عشق به ديگري ضرورت نيست حادثه است ،
عشق يه وطن ضرورت است نه حادثه ، عشق به خدا تركيبي از ضرورت و حادثه است |
|
RSS
|