![]() |
![]() |
|
|
از ابروهایت"باران می چکد
تنگ میشوم که عید به عید" هفت سین....
از این جا " پر از پچ پچ صدا را اب می کشم که ابریشم از صورتت رشد کند و بی خیال هرچه هوا خورشید را با ریشه هایت میزان کرده ام تا افتاب به برگ برگت تاب بخورد
با صبح هنوز گلدان را" به سلامتی ات....... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فرزادکفیلی |
|
|
ادرس را نمی پرسم
کوچه ی سوم هم " مرا بلد نیست حالا بگو مرا چگونه پیدا کردی؟
من خوب نیستم//امشب بود که تصمیم گرفتم خوب نباشم""من اصولا ادم خوبی نیستم....... ساعت را عقب کشیده ام که به روز نباشم تا عروسیه پسر عمه که نزدیک است///////// اون ور شمال که بودیم پشه فقط مرا می زد و دیگران قاق بودند "انگار "دیشب که پایم را ۱۰ باره زد "ادامه همان شبها و پشه ها بود که خوب تشخیص داده بودند مرا"(با قد چقدر بلندم" موهایم فقط عوض شده که زیاد چیزی نیست) اخیرا دیر نمی خوابم زیاد "تا معتاد نزنم / بستنی هم می خورم/چای هم ۲ تا روزی حالا روزها که روزه ام اعتیادم کم شده و فقط نمی توانم بکشم "هوا برای کشیدن نیست شاید........ می روم قفسه های کتاب را دید بزنم "یک کتاب از" پارکر پالمر" داشتم که نوشته بود :::: یک زندگی مطالعه نشده ارزش زیستن ندارد::: و یاد زیست شناسی این سالها می افتم که همیشه خوب می خواندم و نمره نمی دادند زیاددد ادامه دارد شاید............... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فرزادکفیلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عشق به ديگري ضرورت نيست حادثه است ،
عشق يه وطن ضرورت است نه حادثه ، عشق به خدا تركيبي از ضرورت و حادثه است |
|
RSS
|