![]() |
![]() |
|
|
عروس...عروس ابنبات چوبی
تو " گریه ای که می گذشت ما " خندیدن به دروغ اول اسمم همه چیز مثل چشم گذاشتن من موهایت را بو می کنم خواب هم نمی توان ندید خواب عروسی "خواب استامینفن کدئین
هوا لکنت گرفته است میان لباس عروس باد چه اطوارها ...... همه چیز ایستاده بود بی خودی رقصیدم دامادها زمین را می برند
فهمیدم تو سالهاست عروس نبوده ای! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فرزادکفیلی |
|
|
از شعر که گرفتنم اول هفته بود شاید....
صبح از تو می روم "با پشه ها بی زنم چقدر از زنها اتفاقی است که افتاده یعنی:مردی عادت مردانگی اش رسیده است وخوب.. شب با چراغ قوه جایی در خوابت سفید تنت کرده ای یعنی:سیگارم را خاموش کنم در خوابهایی شنیده ام (سکوت به حرف بی صدا تکلم می کند) موهایت را بباف این هم به بهانه ی تو |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فرزادکفیلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عشق به ديگري ضرورت نيست حادثه است ،
عشق يه وطن ضرورت است نه حادثه ، عشق به خدا تركيبي از ضرورت و حادثه است |
|
RSS
|