![]() |
![]() |
|
|
من هیچ حرفی برای گفتن ندارم
جز اینکه همین هیچ هم برای توست سکانس اول زمین تو گرد نیست انگار که هیچوقت نیوتن نبوده است. تمام خشکی کره ات را آب می دهم بی آبپاش شاید می شود دریای ابرها..... سکانس دوم با خورشید که روز میسازی دارد شروع می شود شبمان که با ادیسون هم روشن نمی شود سکانس سوم اشکهایت در تونل ناودان می ماند که مشروب می خورم تا نمهای صورتت تبخیر شود سکانس آخر خودت را در آینه ملاقات می کنم دختری با........ |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فرزادکفیلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عشق به ديگري ضرورت نيست حادثه است ،
عشق يه وطن ضرورت است نه حادثه ، عشق به خدا تركيبي از ضرورت و حادثه است |
|
RSS
|