![]() |
![]() |
|
|
چقدر شب شده است هوا " نه اسب . گلهای روسری ات را آب می دهم ابر زن نیست تلفن نزن و بگو دوستت دارم چقدر شب شد. نگو نیست هوا می خورم سرم دم کرده است گوشی دستت نیست "خانم نرو تا بچه راه می رود////می گویم دوستتت دارم |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فرزادکفیلی |
|
|
مریم /فرزاد/ حسین/مرتضا/مهرناز/مهسا
چقدرشب شده است از سرم گذشته بره ها از سکوت مرده اند و پوست صورتم را به تو تقدیم می کنم چه شعری شده اسب چه تاب برداشته حصار سرم چه پر پیچ"چه پر خم دل پیچه /پیچیده ام نخوانده ام:آن مرد اسب دارد می نویسم بی اسب یال تو..... و الا کوه پایه های سطرها پله هایی برای سقوط به درون تو الان "هیچ وقت دیگر ابر در اطاق صحرایی نبود
پچ پچ در تن گیاه گیاه در تن ماهی فلس بسته تو فلس می بندی در پیچ بچه ها تا انتها/راه برو
مریم /فرزاد/ حسین/مرتضا/مهرناز/مهسا دور از تو به هیچکس سلام نمی شوم من از سلام از سلام ازسلام
دور ازتو آفتاب دور از تو هیچ وقت نمی تابد نزدیک تو هم نمی شوم شمال از سمت تو... تو نه تو نه شاید من .......... قدم بر نمی دارم قدم که نزدیک ستاره ها یک قدم مانده به ماه ماه " ابر دور از دسترس ماه"زنی نشسته در صورتم زن ها "ماه "صورتم صورتم آبی است صورتم پرهیاهوست اینجا منم من و وسوسه هایی که تنم را می پراند تو پیر می شوی خرگوش سفید در چشم تو می میرد روزهای غم انگیزی در تو قدم می زند "ماه پیر! به گوش من اما صدا به چشمانم حتی یک نگاه ... خورشید می شوی در چشم برهم زدنی و ماه غروب می کند در نگاهی که من نیست ماه"چشم"غروب"خورشید"خرگوش .........و زنی در من از من با من می خوابد می میرد نمی ماند
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فرزادکفیلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عشق به ديگري ضرورت نيست حادثه است ،
عشق يه وطن ضرورت است نه حادثه ، عشق به خدا تركيبي از ضرورت و حادثه است |
|
RSS
|