![]() |
![]() |
|
|
برف می آید
برف تمام می شود. مادرم تمام آدم برفی ها را پارو کرد
زمان دست تمام موجودات را بسته است دستت را هاااا کن و بگو دوستت دارم
دیروز سرما خورده ام با قطره چکان ها" بی عکس دستت را هاااا کن و بگو دوستت دارم
حالا خیس مانده ام روی سیم های تلفن با دستهای که در دسترس نیست ..
جسدم را هاااا کن و بگو دوستت دارم . |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فرزادکفیلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عشق به ديگري ضرورت نيست حادثه است ،
عشق يه وطن ضرورت است نه حادثه ، عشق به خدا تركيبي از ضرورت و حادثه است |
|
RSS
|