![]() |
![]() |
|
|
به پل استر
ابرها را در يك موقعيت جديد بار دار مي كنم از روي علاقه. مي روم بام تهران در جلوه اي عجيب خودكشي طعم روزهاست شبت را پر از آلوچه مي كنم مي روم مرغزار گفت وگو در تله تئاتري عجيب مي بوسمت و شروع مي كنم پل استر مي خوانم قهوه ات كه سرد مي شود با ملايمت، هاااا مي كنم كه صورتت گرم شود ميان تابستان . عرق گيري مي چسبت و تو از خيابان سي و نهم جنب پايگاه بالتيمور به فضا ارسال مي شوي |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فرزادکفیلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عشق به ديگري ضرورت نيست حادثه است ،
عشق يه وطن ضرورت است نه حادثه ، عشق به خدا تركيبي از ضرورت و حادثه است |
|
RSS
|